تبليغاتX
شهدای بیدسرخ

بسم الله الرحمن الرحيم

 عزادار حسين (ع) و اهل بيت (ع) قبل از هر چيز نياز به معرفت آن بزرگواران دارد (آن چيزي كه متاسفانه در بعضي از مجالسي كه در اين چند سال گذشته برگزار شده  نشاني از آن ديده نمي شود) بخصوص در مجالس امام حسين (ع) اذكار و اعمالي كه مشاهده ميشود بعضا وهن آن بزرگوار بوده و در كل به اهدافي كه از برپايي اينگونه مجالس در پي آنها هستيم  را منتهي نخواهد شد در نشريه اي كه چند وقت پيش مطالعه كردم مطالبي آمده بود كه توجه به آن بسيار مفيد خواهد بود پيشاپيش از اينكه نام آن نشريه در خاطرم نيست از  منتشر كنندگانش پوزش مي خواهم

به اميد آنكه همه ما از حسينيان واقعي باشيم 

1- اينکه "حسين(ع)" يکی بيشتر نيست اما "حوسين" متعدد است يعنی هر مدّاحی برای خودش يک

جور "حوسين" دارد تا آنجا که گفته می شود "حوسين" اين مدّاح از "حوسين" آن مدّاح  بهتر است.

2-" حسين " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا ميدارد ولی "حوسين" نماز صبح را

فدای  شب بيداری حوسينی خود ميکند.

 3-" حسين " انسان سازی  ميکند و آدم ميخواهد ولو يارانش خود را مصداق "وکلبهم باسط ذراعيه 

بالوصيد" ميدانند اما "حوسين" به يارانش ذکر " من کلب حوسينم" را القا نموده و بيش از اين هيچ!!!!

يعنی اينکه کلب ميخواهد و سگ پرورش ميدهد.

 4-درد " حسين " حفظ دين و شرافت  انسانی است اما تمام مصائب "حوسين" خلاصه ميشود در

عطش و سيراب کردن بستگانش.

 5-" حسين " را بايد از مطهری ها و شيخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی "حوسين" را ميشود لابلای

 آواز و اشعار نا عالمان و نا عارفان جست و ای بسا اهل دين و معرفت شخصيتی مثل "حوسين" را قبول  نداشته

باشند   يا موهوم و ساخته خيال کج فهمان بپندارند.

6-" حسين " هميشگی است و برای هر لحظه زندگی الگويی کامل است اما "حوسين" فقط ده روز از

سال  خودنمايی ميکند و بقيه سال بهانه ايست برای دور هم آيی دوستان قديمی.

7-ياران " حسين " او را بنده خدا ميدانند ولی حوسينيان نعره " حوسين الهی " سر ميدهند.

 8-" حسين " هرگز خود را جای کسی جا نزد اما "حوسين" خود را جای " حسين " جا زده است.

 9-" حسين " تاثير " يا حسين " را منوط به پاکی قلب و خلوص و اطاعت از خدا ميداند اما "حوسين"

 ميگويد :  هر چه ميخواهد دل تنگت بکن  ولی " يا حوسين "فراموش نشود.

 10- دوستان " حسين " ناخودآگاه خون گريه ميکنند اما دوستان " حوسين " خودآگاه خودزنی و مجلس

 گرمی می نمايند و خلاصه اعلی درجات قرب را کثرت کبوديهای سر و سينه ميدانند و بس.

 11-" حسين " را ميشود در همه قلبها جست  ولی " حوسين " مختص گروههای معدودی است که

غير  از خود را فاقد حب اهل بيت می دانند و به طور ادواری دور هم جمع شده و با حرکاتی عجيب

و نامأنوس وقت گذرانی ميکنند.

12-با معيار " حسين " در هر زمانی ميشود کربلايی و کوفی را شناخت ولی " حوسين " حامل چند

اسم و واقعه است و بس ...... آنهم در ظاهر.

13-" حسين " سحرگاهان با ناله های آسمانی خود بر روی سجاده عشق حلقه اتصال شب روز ميشود

ولی   "حوسين " سحرها......

(سحر آمدم به کويت به شکار رفته بودی        تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی)!!!!!!

 توضيح :ذکر آخر مجلس بعضی از مجالس حوسينی

14 – " حسين "مشعل دار عقلانيت الهی و عبوديت است اما " حوسين " بسياری از کارهای خود را

به  نام "عشق حوسين " توجيه ميکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکليف را از دوش

 حوسينيان بر می دارد .

15-در ظهر عاشورای حسينی فقط صدای " الله اکبر ...حی علی الصلوه "شنيده می شود اما در

عاشورای  حوسينی نعره های " حوسين حوسين " به جنگ اذان می آيند.

16-عاصيان به مجالس " حسين " برای توبه و شفاعت ميروند اما در مجالس حوسينی گنه کاران برای

 مجلس داری به نحو دلخواه قدم ميگذارند .

 17-اگر از فقهای دين از مجالس حسينی بپرسيم بدون هيچ شرطی ميگويند: " احسن الاعمال " ..اما

اگر از  مجالس حوسينی بپرسيم ميگويند : " اگر وهن دين نباشد!!!! "

 18-حرارتی که از " حسين " در قلبهاست << لن تبرد ابدا >> می باشد اما حرارت حوسينی پس از

يک  شور حوسينی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعريف جک و قهقهه می شود.

 19-همت مجالس حسينی کسب معرفت و شعور است ولی تلاش حوسينيان تنظيم بهتر صفها و

همسانی  ضربات و بالا و پائين پريدن ها و شدت بيشتر شور.

 20-برای سوزاندن حسينيان موسيقی و آهنگ لازم نيست اما حوسينيها تا سبک نوحه معلوم نشود که

 " پاپ "  است يا چيز ديگر حال خوشی پيدا نمی کنند.

 21-در مجلس حسينی اشک حرف اول را ميزند اما در مجلس حوسينی نعره و فرياد.

 22-" حسين " حسينيت خود را حفظ نمود حتی زير گام اسبها و خنجر کين دشمنان اما " حوسين "

زير  ذره بين  معرفت و امام شناسی  خود را می بازد .

 23-" حسين " هميشه  " حسين " است اما " حوسين " گاهی اوقات " حيسين  " می شود و چه بسا

 " سين " باضافه يک سکسکه  بعدش!!!!!!!!.

 24-" حسين " برای شنوانيدن حرفهايش به چيزی نياز ندارد اما " حوسين " برای جلب توجه بيشتر به

 بوق و کرنا و  طبل و علم و کتل دست می يازد .

 25-" حسين " شخصيتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود ميدانند اما " حوسين " فقط

 موضوعی است برای بعضی از مجالس که نه تنها عمومی نيست بلکه مشروعيت آنها محل اشکال

بسياری  از بزرگان است.

 26-در مجالس حسينی غريبه تازه وارد با آشنای قديمی هيچ فرقی ندارد و در يک سطحند اما در

مجالس  حوسينی تازه وارد ها مشکوکند و عجيبند و نبايد در جايگاه قديمی ترها  بايستند.

 27-" حسين " برای حفظ دين جدّش با فرياد رسای << يا سيوف خذينی >> به سوی شهادت شتافت

اما  " حوسين "دين را به زير ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

 28-عاشقان " حسين " خودشان را برای " حسين " می خواهند ولی مريدان درويش مسلک " حوسين"

 او را بهانه ای کرده اند برای خود خواهی ها و هوسهايشان .

 29-آنکه در عاشورای محرم سال 61هجری در کربلا بود " حسين " بود

 نه " حوسين ".




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 17:18 توسط ::یونس شریفی سرابی::


عید سعید غدیر بر پیر مراد غدیر باوران ، حضرت سیِّد علی وسرابازان ولایت مبارکباد

عيد غدير خم

اندرین عید سعید ای ساقی سیمین عذار زینهار از کف مده جام شراب خوشگوار
مست کن ما را ز عشق حیدر دلدل سوار در فلک خیل ملک گویند هر دم آشکار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
ساقیا جامی بده سرشار در عید غدیر گشت عالم مهبط الانوار در عید غدیر
شد معین حجت احرار در عید غدیر هر زمان بر خوان تو این اشعار در عیدغدیر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون اجل خواهد بساط جسم را ویران کند مرغ زرین بال روح از کالبد طیران کند
آن دو سائل مسئلت از مذهب و ایمان کند این عبارت بر تو نیران را به از رضوان کند
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
مرغ روحت چون کند آهنگ پرواز از قفس با دو صد وحشت به دام عنکبوت افتد مگس
هیکلت را چون نماید قابض الارواح مس این سخن بر گوی با اخلاص در آخر نفس
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
آدم خاکی چو بیرون شد ز گلگشت جنان در سرندیب بلا گردید با غم هم عنان
گفت: یا رب من ندارم هیچ تاب امتحان آخر آمد این سخن از غیب او را بر زبان
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
چون که ابراهیم را شد آتش سوزان مقام سوی حق نالید و گفت: ای جاعل نور و ظلام
طاقت آتش ندارد قالب لحم و عظام این سخن را گفت، آتش شد بر او برد و سلام
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
در شب معراج پیغمبر به عرش کبریا شکل شیری دید و انگشتر بدادش از وفا
گفت: یا رب کیست این شیر و چه باشد ماجرا از زبان بی زبان آمد به گوشش این صدا
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
غزوه خیبر به پیغمبر نشد ممکن ظفر شد به اردوی مسلمانان یهودی حمله‎ور
غرق غم شد مصطفی، نالید پیش دادگر  جبرئیلش عاقبت بر این سخن شد راهبر
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
طینت خاصان حق از طینت حیدر سرشت مصطفی نام علی را بر ضمیر دل نوشت
«اشرف الدین» غیر تخم مِهر او در دل نکشت این سخن را کرد حق سر لوحه باغ بهشت
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 16:59 توسط ::یونس شریفی سرابی::